تبليغاتX
منتظران یاس


ءادخل يا الله ؟ ء ادخل يا رسول الله ؟ ءادخل يا ملائکه الله المقربين ؟ فاذن لي يا مولاي !

وقتی پشت در حرم اذن دخول میخوانم،همانجاست که قلبم به شماره میافتد و میدانم که میخواهی سلامم را پاسخ گویی و در این لحظه است که سکوت تمامی وجودم را فرا میگیرد و تماما به فکر فرو میروم که این اجازه ورودی که مولا به من داده است از برای چیست!!!
انی استاذنک یا رب اولاً و استاذن رسولک صلی الله علیه و اله...
پروردگارا  من که نه لیاقت زیارت دارم و نه چنان بندگی کرده ام که مستحق این زیارت باشم و نه ... اینجاست که یادم از عهدهای نیمه کاره ام با مولا میافتد...  به هیچ کدام از آنها تا انتها عمل نکردم و بر سر خوان تو نمکدان شکستم... و باز رافت توست که دست مرا میگیرد و از پشت در به داخل حرم روانه می سازد.
تا چشمم گنبد را می بیند دلم به لرزه میافتد و زبان لال شده و دل به تمام قامت خم می شود و سرِ ارادت فرود میاورد و جان بر کف گرفته و میگوید:
السلام علیک یا ابالحسن یا علی بن موسی الرضا السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
و اینجاست که دل از کف  بیرون رفته و دیگر در اختیار من نیست.میگوید هر آنچه را که میخواهد.

آه مولای من باز دلتنگ تو بودم.
باز دوری تو امانم را بریده بود.
باز در هوایی جز حریمت مرا یارای نفس کشیدن نمانده بود.


مولای من اشکهایم خود گواه این دلتنگی ست و انعکاس پنجره فولاد تو در این اشکها،مرهمی میشود بر این دلتنگی و گویی ندایی مرا فرا میخواند که پیش آ

مولای من در حریم تو تمام جانم به وسعت کبوتران گنبدت اوج می گیرد و با نوای نقاره ات به پرواز در میآید.
آقای من تو خود میدانی که این دل فقط در حریم تو آرام میگیرد و بعد از این آرامشی که ارزانی ام داشتی مشغول مناجات میشود.

چه زیباست آل یس در حرمت خواندنو به امید آمدنش از شوق گریستن ، و چه سوزی بر دل مینشاند زیارت عباس را زمزمه کردن
حرفهای دل با تو تمامی ندارد،ولی افسوس که باید گذاشت و گذشت.
حرف رفتن که میشود دوباره دل میگیرد و باز هوای ناله دارد و سوز فراق را از همان لحظه سر میدهد و اشک ماتم هم او را یاری میرساند...

مولای من بیرون از حریم تو مرا هیچ احتیاجی به دل نیست،دل حریم توست،پس بیا و به مانند همیشه سروری کن و بگذار دل همینجا بماند...
مولای من چشمم همیشه منتظر نگاه مهربانت میماند...
روحی فداه یا علی بن موسی الرضا
::نوشته شده در روز چهارشنبه در حرم مطهر رضوی
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

+ نوشته شده توسط ارمیا در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 10:10 |
آیت الله سید نصر الله مستنبط از کتاب «کشف اللئالی‏» نقل‏فرموده که روزی عده‏ای از شیعیان وارد مدینه شدند و پرسشهایی‏داشتند که می‏خواستند از محضر امام کاظم(ع) بپرسند. امام(ع) درسفر بودند، پرسشهای خود را نوشته به دودمان امامت تقدیم‏نمودند، چون عزم سفر کردند برای پاسخ پرسشهای خود به منزل‏امام(ع) شرفیاب شدند، امام کاظم(ع) مراجعت نفرموده بود و آنها امکان توقف نداشتند، از این رو حضرت معصومه(س) پاسخ آن پرسشها را نوشتند و به آنها تسلیم نمودند، آنها با مسرت فراوان از مدینه منوره خارج شدند، در بیرون مدینه با امام کاظم(ع) مصادف‏ شدند و داستان خود را برای آن حضرت شرح دادند.
هنگامی که امام(ع) پرسشهای آنان و پاسخهای حضرت معصومه(س) را ملاحظه کردند، سه بار فرمودند: «فداها ابوها» «پدرش به قربانش باد.» باتوجه به این که‏ حضرت معصومه(س) به هنگام دستگیری پدر بزرگوارش خردسال بود،این داستان از مقام بسیار والا و دانش بسیار گسترده آن حضرت‏حکایت می‏کند.

سلام و تبريك به محضر مقدس صاحب و مولايمان حضرت ولي عصر روحي و ارواح العالمين له الفداه وشما دوستان مهربون و به تمام دختراني كه اين عيد روز اونهاست.البته ناگفته نماند كه اگر بحث هديه و شرمنده كردن و ايناست لازم به ذكر است كه تا پايان هفته "هفته دختران"حساب ميشه
از شوخي گذشه،مناسب ديدم چيزي بنويسم كه هديه اي باشه به همه دوستان،خصوصا دختران

زنان بايد داراي سه صفت بخل،ترس و تكبر باشند./حضرت علي ع
 
از امام علي(ع) در نهج البلاغه نقل شده كه: "برخي از نيكوترين خُلق و خوي زنان، زشت ترين اخلاق مردان است، مانند ترس، تكبر و بخل".(1) ولي اين سه خصلت براي زنان به عنوان يك رفتار اخلاقي در اوضاع ويژه پسنديده است، از اين رو حضرت مي فرمايد: "هرگاه زني متكبر باشد، بيگانه را به حريم خود راه نمي دهد و اگر بخيل باشد، اموال خود و شوهرش را حفظ مي كند
و چون ترسان باشد، از هر چيزي كه به آبروي او زيان برساند، فاصله مي گيرد".(2)
در اين جا نمي گويد زن خوب است متكبر باشد، مطلقاً حتي با زنان ديگر يا با پدر يا برادر يا عمو و دايي و محارم خودش، بلكه مي گويد زن در مقابل نامحرم رفتارش متكبرانه باشد.

فرق است بين تكبر و رفتار متكبرانه، يعني رفتارش بزرگ منشانه باشد. ترس نيز در اين روايت ناظر به مسئله عفاف زن است. ترس به عنوان يك صفت منفي براي زن و مرد ناپسند است اما اين حديث مي گويد: زن در مقابل نامحرم محتاط باشد، آن هم در موردي كه عفت در معرض خطر قرار مي گيرد. مقصود از بخل نيز همان طوري كه در ادامه حديث آمده، بخل در مال فردي و شخصي نيست. زن امانتدار مال شوهر است، پس بايد آن را حفظ كند و اين امر اختصاص به زن ندارد. امانتدار هر كه باشد، وظيفه دارد از مال امانت محافظت كند.(3)
1. نهج البلاغه، قصار 226، فيض الاسلام.
2.. نهج البلاغه، قصار 226، فيض الاسلام.
3. استاد مطهري، تعليم و تربيت در اسلام، ص 180 ـ 160.
 
::حدود رفتار اجتماعي با جنس مخالف را بشناسيم. يكي از مهم‌ترين نشانه‎هاي رشد اجتماعي هر فرد شناخت حدود رفتار خود با افراد مختلف است. بايد دانست كه با هر فردي تا چه حدي مي‎توان نزديك شد و راجع به مسائل مختلف به گفت ‌و گو پرداخت.
بنابراين، ملتزم شدن زنان به دستورات و قوانين حكيمانه الهي بهترين عامل حفظ شخصيت و مصونيت آنان از سقوط و انحراف مي‌باشد.
:: عفت و حيا
عفت و حيا براي زن سرمايه ارزنده‎اي به شمار مي‎آيد و بزرگ‌ترين مانع براي فريب و لغزش و انحراف زن است. عفت و حيا از خصوصيات روحي زن و سرمايه سلامتي اخلاقي و رواني او و حتي موجب سلامت جامعه و پاكدامني مردان است. از اين رو، امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايند: «حيا ده سهم است كه نه سهم در زنان و يك سهم در مردان است.»/مجلسي، بحالارانوار، ج 103، ص 244
 بنابراين زنان و دختران بايد در جامعه و بيرون منزل، باوقار و عفاف و متنانت ظاهر شوند و در عين رسيدگي به كار و تحصيل خود، به گونه‎اي رفتار نمايند كه از نگاه‎هاي آلوده دور بوده، سبب تحريك و جلب توجّه شهواني ديگران نشوند.
:: دختر و زن جوان بايد حريم محرم و نامحرم را حفظ كند و از توقف در محل خلوت با فرد نامحرم پرهيز نمايد. از اين روي، در ديدگاه اسلامي قرار گرفتن زن و مرد نامحرم در يك اتاق كه در آن بسته بوده و عبور و مروري بر آن نيست حرام است
یا فاطمة اشفعی لی فی الجنة فان لک عندالله شانا من الشان
پ.ن:
- بعضي ميگن اين حرفها قديمي شده و الان كارايي نداره ولي به نظر من نامحرم هميشه نامحرمه و درجه بندي هم نداره(اگر فهميدين درجه بندي يعني چي!!!)
- برا دوستاني كه مشهد هستن؛
يكشنبه ها ساعت 18

آمفي تاتر دانشكده مهندسي دانشگاه فردوسي

 
"دنيا درنگاه امام علي ع" استاد محمد علي انصاري //////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
+ نوشته شده توسط ارمیا در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت 16:29 |
آدرس جديد وبلاگ:www.montazeraneyas.ir



...محمد بن ربيع مى‏گويد: پدرم مرا كه در ميان برادرانم به قساوت و سختدلى شهرت داشتم، صدا كرد و گفت: برو سراغ جعفر بن محمد و از ديوار خانه بالا برو و لازم نيست در خانه را به صدا درآورى تا او خود را آماده كند و وضعش را عوض كند، بلكه به يكباره بر او وارد بشو و او را در همان حالتى كه هست جلب كن!

من براى انجام اين مأموريت راه افتادم. فقط كمى از شب مانده بود. نردبانى گذاشتم و از ديوار بالا رفتم. امام را در حال نماز ديدم كه پيراهنى به تن و قطيفه‏اى به دور كمر داشت. تا سلام نماز را گفت، گفتم: به دستور امير حركت كنيد.

امام: بگذار دعايم را بخوانم و لباسم را عوض كنم.

محمد بن ربيع: نه، امكان ندارد.

امام: بگذارتنم را بشويم و تجديد وضو كنم.

محمد بن ربيع: اين نيز نمى‏شود، معطل نكنيد! نبايد و نمى‏گذارم وضع سر و صورتتان را عوض نمائيد.

پس امام را با همان پيراهن و قطيفه با پاى برهنه و بدون كفش و در حال خستگى حركت دادم. او متجاوز از هفتاد سال داشت. (سن امام از هفتاد متجاوز نبوده، اما چون بدنى نحيف و شكسته داشته است، محمد بن ربيع پنداشته كه امام بيشتر از هفتاد سال دارد)چون مقدارى راه آمديم، پيرمرد دچار ضعف شد. دلم به حالش سوخت؛ گفتم: سوار شويد! و او بر استرشاكرى كه در كرايه ما بود، سوار شد. سپس به حضور پدرم راه افتاديم و شنيدم منصور به پدرم ربيع مى‏گفت: واى به حالت اى ربيع، اينها دير كردند، چرا نيامدند؟

سرانجام وقتى چشم پدرم بر جعفر بن عليهما السلام افتاد و او را در آن حال مشاهده نمود، به گريه افتاد، زيرا او از شيعيان اهل بيت بود.

امام: اى ربيع! مى‏دانم كه دل تو با ماست؛ بگذار من دو ركعت نماز گزارم و دعا بخوانم.

ربيع: اختيار با شماست؛ هر چه مى‏خواهيد انجام دهيد....مهج الدعوات ، ص 192 - . 198

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله مبيد الامم و محيى الرمم هذا قبر فاطمه بنت رسول الله (ص) و سيدة نساء العالمين و قبر الحسن بن على بن ابى طالب و على بن الحسين بن على بن ابى طالب و محمد بن على و جعفر بن محمد عليهم السلام‏

این حدیث هم از امام جعفر صادق(ع):
لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی
اگر او(حضرت مهدی علیه السلام) را درک میکردم تمام عمر خدمتگزارش بودم./بحارالانوارج۵۱ص۱۱۴.

پ.ن:
اين روزها حال دل ما گريه است...مولاي من كمي نگاه...و شما دوستان كمي دعا...
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

+ نوشته شده توسط ارمیا در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 5:58 |

"توضيح عكس در پايين"

اي كاش در دل ذره اي شور و نوا بود

احوال ما با حالت"ني" هم صدا بود

اي كاش در ما شور جنگ كم نمي شد
اين نامرادي شيوه مردم نمي شد

اي كاش رنگ شهر بازيگر نمي داد
در جبهه"يا زهرا " مرا بر باد ميداد

امشب دل از ياد شهيدان تنگ دارم
حال و هواي لحظه هاي جنگ دارم

فرسنگ ها دورم ز وادي محبت
با يك دل خسته ز نيش سنگ تهمت

مسموم شد ساقي و پيمانه شكسته
از بخت بد درب شهادت گشت بسته

من ماندم و متن وصيت نامه پير جماران
من ماندم و شرمندگي از روي ياران

من ماندم و شيطان و نفس و جنگهايش
من ماندم و شهر و گناه و رنگهايش

از زرق و برق شهر،خود نيرنگ خوردم
آن معنويت هاي جنگ را از ياد بردم

خود را به انواع گنه آلوده كردم
در راه باطل كوشش بيهوده كردم

از دفتر دل نام "الله" پاك كردم
دل را به زير كوه عصيان خاك كردم

اكنون پشيمان آمدم با اين تمنا
يا رب نظر كن،جرم و عصيانم ببخشا

 راجع به عكس؛قبلا گفته بودم عموي من شهيد شده.ولي من تا به حال عكسهايي مانند همين عكسهاي بالا رو ازشون ديده بودم.تا اينكه ديشب...
امور شهدا و ايثارگران،عكسهايي به خانواده دادند
من ديشب يه عكس از عموم ديدم كه ...
حالم اصلا توصيف نداره...مثل آدمايي كه دورشون يه حچابي افتاده يا شايدم يه حجابي برداشته شده...
نميدونم...

من اصلا نميتونم اين طور عكسها رو ببينم...حتي تصادف هايي كه كمي جراحت جسمی داشته باشه نميتونم ببينم...
اما از ديشب اين عكس جلو چشامه...چند مرتبه پيشونيشو تو عكس بوسيدم...

عموي من،به خاطر تمام تغافلم  عذر...
عمو،يه برادر زاده هميشه از عموي بزرگش توقع داره
كاش موقه تولد من بودين...
كاش من موقه شهادت شما بودم
كاش ...نگاهي...كاش...ندايي
كاش...امدادي و نجاتي...

همه دلتنگى ام نيزارهاي چزابه است.همه سكوتم فضاى پژمرده دو كوهه است.همه ناله ام فرياد امواج اروند است. همه بغضم خاك سرخ شلمچه است. همه بى قرارى ام، غروب معمايى تپه هاى قلاويزان است. همه نگاهم آسمان بارانى فكه است. همه گلويم، دم ليلايى نى هاى جزيره مجنون است. همه خواب هايم، بوى نيلوفرى شب هاى هور است.همه گلويم سكوت در فرياد طلاييه است. همه هستي ام،قله هاي سر به فلك بازي دراز است.بازي دراز ما اينجاييم...الحق كه آيت الله بهشتي خوب گفته است كه "عرفان واقعي، خانگاهش بازي دراز است"...و حسرت رفتن به گيلانغرب جايي كه بوي عمويم را استشمام ميكنم...حسرتي ديگر...

و اي شهدا،شما را يادي هم از ما خرابات جنگ...

پ.ن:وقتي تو مناطق بودم،به چشمام گلايه كردم كه چرا نميتونن با وسعت بيشتري نگاه كنن،چرا هرچي نگاه ميكنند باز گويي نمي بينند،چرا كور شده اند...

پ.ن:از اين بابت كه از مناطق (هم جنوب و هم غرب) عكس نگرفتم خيلي دلم ميسوزه.اخه حاضر نبودم از ديدن دست بكشم.

پ.ن: دلتنگي...و ديگر هيچ...

الهم ارزقني شهادة في سبيلك

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
+ نوشته شده توسط ارمیا در یکشنبه پنجم مهر 1388 و ساعت 23:18 |

فرا رسيدن 8 شوال، سالروز تخريب قبور مطهر ائمه بقيع (عليهم السلام) به  دست فرقه وهابيّت به ساحت مقدس مولايمان حضرت ولي عصر حجة بن الحسن العسکري(روحي و ارواح العالمين له الفداه) و تمامي شيعيان تسليت
http://www.valiasr-aj.com/image_user/zarih.jpg

تا به حال نام یوم الهدم را شنیده اید ؟ یوم الهدم یعنی روز ویران کردن ...

در هشتم شوال سال 1344 هجری قمری پس از اشغال مکه ، وهابیان به سرکردگی عبدالعزیزبن سعود روی به مدینه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر ، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورین عثمانی را بیرون کردند و به تخریب قبور ائمه بقیع و دیگر قبور پرداختند.از جمله قبوري که در جريان اين واقعه تأسف ‌بار ويران شد بارگاه امام حسن مجتبی، امام سجاد، امام محمد باقر و امام جعفر صادق (عليهم‌السلام)

بود. همچنین قبر ابراهیم فرزند پیامبر اکرم(ص) قبورهمسران آن حضرت، قبر ام البنین مادر

حضرت اباالفضل العباس(ع) ٬ قبرحضرت عبدالله پدر پیامبر(ص) و اسماعیل فرزند امام صادق(ع)

و بسیاری قبور دیگر پرداختند . ضریح فولادی ائمه بقیع را که در اصفهان ساخته شده بود و روی قبور حضرات معصومین امام مجتبی ، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق – علیهم السلام – قرار داشت را از جا در آورده ، بردند . اما این اولین حمله آنان به مدینه نبود . آنان در سال 1221 هجری نیز یک بار دیگر به مدینه هجوم برده ، پس از یک سال و نیم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصزف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشیای گرانبهای حرم پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – و تخریب و غارت قبرستان بقیع نمودند...

منبع:سایت خبری تحلیلی سلام شيعه

اين الطالب بذحول الانبياء و ابناء الانبياء اين‏الطالب بدم المقتول بكربلا . . .

الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد

پ.ن:دوستان، اصلا نميتونم بنر ماه مبارك رو از تو وب بردارم(تمام غصه ها مياد تو دلم) پس با اجازه شما يك ماهي بمونه ...

پ.ن:اين روزا خيلي خيلي قاطي كردم تا حدي كه ...(نميگم،ممكنه بد آموزي داشته باشه) فقط ما رو از دعاي خيرتون محروم نسازيد

پ.ن:پست بعدي رو به مناسبت هفته دفاع مقدس ميزارم(دست نوشته هاي شهيد چمران رو كه خودم تو دهلاويه يادداشت كردم...)

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

+ نوشته شده توسط ارمیا در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت 5:52 |
سلام
ديروز پاي پخش "ماه عسل" تا تونستيم حرص خورديم و از اونجايي كه كاري از دستمان ساخته نبود دندان به جگر مبارك(كه تازه فراق ماه مبارك را تحمل ميكرد) فرو ميبرديم...
بهتره از خودم چيزي ننويسم،ترسم از آنكه بي مهابا دهنم به سخنان ركيك باز شود(البته در حد اينترنتي و رسانه اي...!!!)

آخرين قسمت «ماه عسل» ناتمام به روي آنتن رفت

خبرگزاري فارس: آخرين قسمت از برنامه «ماه عسل» در حالي به روي آنتن رفت كه پخش زنده آن متوقف و به جاي آن پيام‌هاي بازرگاني به روي آنتن رفت.


به گزارش خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، آخرين قسمت از مجموعه تلويزيوني «ماه عسل» كه در ايام ماه مبارك رمضان به طور زنده روي آنتن مي رفت، امروز بعد از ظهر پخش شد.
بنابراين گزارش، در دقايق پاياني اين برنامه عليخاني اعلام كرد كه اين آخرين اجراي من در برنامه «ماه عسل» است و ديگر مجري اين برنامه نخواهد بود.
وي در بخشي از اظهارات خود گفت: ما مي‌رويم تا كساني كه از ما بهتر هستند به اجراي اين برنامه بپردازند. بسياري نسبت به اين برنامه لطف داشتند اما برخي هم نسبت به لحن و نوع كلام من در اين برنامه اعتراض داشتند.
همچنين او در ادامه سخنان خود به كم تحملي برخي از مسئولان اشاره كرد كه نمي‌توانند حتي نقدهاي بسيار معمولي را تحمل كنند. اين برنامه بخش‌هاي معنوي نيز داشت كه ما از آنها بهره برديم كه برخي متوجه اين بخش معنوي نشدند.
به گزارش خبرنگار فارس، عليخاني در حال صحبت با بينندگان بود كه اين برنامه يكباره و حتي بدون پخش شدن تيتراژ پاياني قطع و به جاي آن پيام بازرگاني به روي آنتن رفت.

پس از پايان پيام‌هاي بازرگاني نيز پخش تكرار قسمت پاياني مجموعه تلويزيوني «پنجمين خورشيد» به كارگرداني «عليرضا افخمي» آغاز شد.

پ.ن: اين كار خيلي معاني بدي داشت ... ... ...

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

+ نوشته شده توسط ارمیا در دوشنبه سی ام شهریور 1388 و ساعت 16:53 |

بار الها ، اي كسي كه در برابر احسان به بندگان پاداش نخواهى، و از عطا و بخشش پشيمان نمى‏گردى
...

تويى كه بر بندگانت درى به سوى بخشش خود باز كرده‏ اى، و آن را باب توبه ناميده‏اى و بر آن درِ گشوده راهنمايى از وحى خود قرار داده‏اى، تا آن را گم نكنند، پس خود - كه نامت والا و مبارك است - فرمودى: «به سوى خدا توبه خالص و بى‏پيرايه آوريد، باشد كه پروردگارتان گناهان شما را محو كند و شما را داخل بهشت‏هايى نمايد كه نهرها از زير آن روان است،...

...و فرمودى: «مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم، آنان كه از عبادت من (دعا كردن) تكبّر ورزند، به زودى خوار و ذليل، وارد جهنم مى‏شوند.» پس دعاي خود را عبادت و تركش را كبر و خودخواهى ناميدى و بر ترك دعا به دخول دوزخ با ذلت و خوارى تهديد فرمودى.

...چه آشكار و پراكنده است نعمت تو در ما! و چه فراوان است عطايت برما! و چه مخصوص است نيكى تو به ما! 

...و همانا اين ماه در نزد ما ستوده زيست و با ما هم‌نشينى پسنديده بود...

...اينك آن را وداع مى‏گوييم؛ وداع كسى كه هجرانش بر ما غم‏انگيز است ... به اين دليل مى‏گوييم:

سلام بر تو اى بزرگ‏ترين ماه خدا و اى عيد عاشقان حق

سلام بر تو اى كريم‏ترين هم‌نشين از ميان اوقات! و اى بهترين ماه در روزها و ساعات.

سلام بر تو اى ماهى كه در طىّ تو برآورده شدن آمال نزديك گشته، و اعمال در آن پخش و فراوان است.

سلام بر تو اى هم‌نفسى كه قدر و منزلتت بزرگ و فقدانت بسيار دردناك است! و اى مايه اميدى كه دوري‌ات رنج‏آور است.

سلام بر تو اى هم‌سايه‏اى كه دل‌ها نزد تو نرم شد و گناهان در تو نقصان گرفت.

سلام بر تو اى ياورى كه ما را در مبارزه با شيطان يارى دادى و اى مصاحبى كه راه‌هاى احسان را هموار و آسان ساختى.

سلام بر تو كه چه بسيار گناهان را از پرونده ما زدودى و چه عيب‏ها كه بر ما پوشاندى! 

سلام بر تو كه زمانت بر گنه‌كاران چه طولانى بود و در دل مؤمنان چه هيبتى داشتى!
 
سلام بر تو اى ماهى كه از هر نظر مايه سلامتى.

سلام بر تو كه وداع با تو نه از باب خستگى و فراغت از روزه‏ات، نه به خاطر ملالت است.
سلام بر تو كه قبل از آمدنت، در آرزويت به سر مى‏برديم و پيش از رفتنت بر هجرانت محزونيم.

سلام بر تو و بر شب قدرى كه از هزار ماه بهتر است.

سلام بر تو كه ديروز چه سخت بر تو دل بسته بوديم و فردا چه بسيار شايق تو مى‏شويم!

سلام بر تو و بر فضيلت تو كه از آن محروم گشتيم و بر بركات گذشته‏ات كه از دست ما گرفته شد.

...خداوندا! پس تو را سپاس همراه با اقرار به بدي‌هامان و اعتراف به سهل‏انگاريمان، در حالى كه در قلوبمان ندامت قطعى و بر زبانمان عذر صادقانه داريم...

درد از دست رفتن رمضانمان را جبران كن و روز عيدمان و فطرمان را بر ما مبارك گردان و آن را از بهترين روزهايى قرار ده كه بر ما گذشته، كه بيشترين عفو را موجب و بيشترين معاصى را محوكننده باشد و گناهان پنهان و آشكار ما را مورد مغفرت قرار ده...

بارالها! پايان يافتن اين ماه را پايان يافتن خطاهايمان قرار ده ...

منبع: دعاي 45 صحيفه سجاديه"دعا در وداع ماه مبارك رمضان"

پيشاپيش تبريك...

مولاي من،شادي اين عيد را به همه ما بچشان و لذت بندگي ات را بر ما ارزاني بدار...

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

+ نوشته شده توسط ارمیا در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 و ساعت 17:38 |


اصبغ بن نباته گويد: هنگامى كه اميرمؤمنان عليه‏السلام ضربتى بر فرق مباركش فرود آمد كه به شهادتش انجاميد مردم بر در دارالاماره جمع شدند و خواستار كشتن ابن ملجم - لعنه الله - بودند. امام حسن عليه‏السلام بيرون آمد و فرمود: اى مردم! پدرم به من وصيت كرده كه كار قاتلش را تا هنگام وفات پدرم رها سازم. اگر پدرم از دنيا رفت تكليف قاتل روشن است و اگر زنده ماند خودش در حق او تصميم مى‏گيرد. پس بازگرديد خدايتان رحمت كند.

مردم همه بازگشتند و من بازنگشتم. امام دوباره بيرون آمد و به من فرمود: اى اصبغ! آيا سخن مرا درباه پيام امير مؤمنان نشنيدى؟ گفتم: چرا. ولى چون حال او را مشاهده كردم دوست داشتم به او بنگرم و حديثى از او بشنوم، پس براى من اجازه بخواه خدايت رحمت كند. امام داخل شد و چيزى نگذشت كه بيرون آمد و به من فرمود: داخل شو. من داخل شدم ديدم اميرمؤمنان عليه‏السلام دستمال زردى به سر بسته كه زردى چهره‏اش بر زردى دستمال غلبه داشت و از شدت درد و كثرت سم پاهاى خود را يكى پس از ديگرى بلند مى‏كرد و زمين مى‏نهاد. آن گاه به من فرمود: اى اصبغ آيا پيام مرا از حسن نشنيدى؟ گفتم: چرا، اى اميرمؤمنان، ولى شما را در حالى ديدم كه دوست داشتم به شما بنگرم و حديثى از شما بشنوم. فرمود: بنشين كه ديگر نپندارم كه از اين روز به بعد از من حديثى بشنوى.

بدان اين اصبغ، كه من به عيادت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفتم همانگونه كه تو اكنون آمده‏اى، به من فرمود: اى اباالحسن، برو مردم را جمع كن و بالاى منبر برو و يك پله پايين‏تر از جاى من بايست و به مردم بگو: «هش داريد،هر كه پدر و مادرش را ناخشنود كند لعنت‏خدا بر او باد. هش داريد، هر كه از صاحبان خود بگريزد لعنت‏خدا بر او باد. هش داريد هر كه مزد اجير خود را ندهد لعنت‏خدا بر او باد.»

اى اصبغ، من به فرمان حبيبم رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم عمل كردم، مردى از آخر مسجد برخاست و گفت: اى اباالحسن، سه جمله گفتى، آن را براى ما شرح بده. من پاسخى ندادم تا به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفتم و سخن آن مرد را بازگو كردم.

اصبغ گفت: در اينجا اميرمؤمنان عليه‏السلام دست مرا گرفت و فرمود: اى اصبغ، دست‏خود را بگشا. دستم را گشودم. حضرت يكى از انگشتان دستم را گرفت و فرمود: اى اصبغ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نيز همين گونه يكى از انگشتان دست مرا گرفت، سپس فرمود: هان، اى اباالحسن، من و تو پدران اين امتيم هر كه ما را ناخشنود كند لعنت‏خدا بر او باد. هان كه من و تو مولاى اين امتيم هر كه از اجرت ما بكاهد و مزد ما را ندهد لعنت‏خدا بر او باد. آن گاه خود آمين گفت و من هم آمين گفتم.

اصبغ گويد: سپس امام بيهوش شد،باز به هوش آمد و فرمود: اى اصبغ آيا هنوز نشسته‏اى؟ گفتم: آرى مولاى من. فرمود: آيا حديث ديگرى بر تو بيفزايم؟

گفتم: آرى خدايت از مزيدات خير بيفزايد. فرمود: اى اصبغ! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در يكى از كوچه‏هاى مدينه مرا اندهناك ديد و آثار اندوه در چهره‏ام نمايان بود. فرمود: اى اباالحسن! تو را اندوهناك مى‏بينم؟ آيا تو را حديثى نگويم كه پس از آن هركز اندوهناك نشوى؟ گفتم: آرى، فرمود: چون روز قيامت‏شود خداوند منبرى بر پا دارد برتر از منابر پيامبران و شهيدان، سپس خداوند مرا امر كند كه بر آن بالا روم، آن گاه تو را امر كند كه تا يك پله پايين‏تر ازمن بالا روى، سپس دو فرشته را امر كند كه يك پله پايين‏تر از تو بنشيند و چون بر منبر جاى گيريم احدى از گذشتگان و آيندگان نماند جز آنكه حاضر شود. آن گاه فرشته‏اى كه يك پله پايين‏تر از تو نشسته ندا كند: اى گروه مردم; بدانيد: هر كه مرا مى‏شناسد كه مى‏شناسد و هر كه مرا نمى‏شناسد خود را به او معرفى مى‏كنم، من «رضوان‏» دربان بهشتم، بدانيد كه خداوند به من و كرم و فضل و جلال خود مرا فرموده كه كليدهاى بهشت را به محمد بسپارم و محمد مرا فرموده كه آنها را به على بن ابى‏طالب بسپارم، پس گواه باشيد كه آنها را بدو سپرده‏ام.

سپس فرشته ديگر كه يك پله پايين‏تر از فرشته اولى نشسته بر مى‏خيزد و به گونه‏اى كه همه اهل محشر بشنوند ندا كند: اى گروه مردم، هر كه مرا مى‏شناسد كه مى‏شناسد و هر كه مرا نمى‏شناسد خود را به او معرفى مى‏كنم، من «مالك‏» دربان دوزخم، بدانيد كه خداوند به من و فضل و كرم و جلال خود مرا فرموده كه كليدهاى دوزخ را به محمد بسپارم و محمد مرا امر فرموده كه آنها را به على بن ابى‏طالب بسپارم، پس گواه باشيد كه آنها را بدو سپردم. پس من كليدهاى بهشت و دوزخ را مى‏گيرم. آن گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به من فرمود: اى على، تو به دامان من مى‏آويزى و خاندانت‏به دامان تو و شيعيانت‏به دامان خاندان تو مى‏آويزند. من (از شادى) دست زدم و گفتم: اى رسول خدا، همه به بهشت مى‏رويم؟ فرمود: آرى به پروردگار كعبه سوگند.

اصبغ گويد: من جز اين دو حديث از مولايم نشنيدم كه حضرتش چشم از جهان پوشيد...

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم وحشرنا معهم

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک

منبع:روضه المتقين ۲۲ و ۲۳. امیرالمؤمنین علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام ص ۹۵۴ ///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

+ نوشته شده توسط ارمیا در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 5:51 |

اگر بنده اى يك وجب به من نزديك شود، من يك ذراع (نيم متر) به او نزديك خواهم شد و اگر او يك ذراع به طرف من بيايد، من به قدر فاصله دو كف دست (بيش از يك متر) به او نزديك خواهم شد، اگر او قدم زنان به طرف من بيايد، من هروله كنان (دوان دوان) به طرف او خواهم رفت
خدای من در این روزها و شب ها نزدیکی ات را احساس میکنم...

ای بندگان من,شش چیز از من(برای من) است و شش چیز از شما:
بلا از من             صبر از شما
مغفرت از من        توبه از شما
روزی از من          شکر از شما
بهشت از من        طاعت و بندگی از شما
قضا و قدر از من     رضایت آن از شما
اجابت از من          دعا از شما
خدایا "انت المحسن و نحن مسیئون" خدایا هر چه از طرف توست نیکی و بخشش است و من باز...
مولای من تا هنگام مناجات و دلدادگی میاید,تا ميخواهم از دلتنگيم برايت بگويم سنگيني بار گناه راه گلويم را ميبندد و شرم از محبت تو توان سخن را صلب ميكند,تو با من آنگونه رفتار كردي كه گويي من هيچ گناهي انجام نداده ام...
مولاي من  تو خود مرا دعوت كردي, تو خود گفتي توبه از شما مغفرت ازمن , تو خود گفتي دعا از شما اجابت از من  زيرا ميدانستي كه كمرم از شدت گناه خم شده و بالهایم زیر فشار آن شکسته است با این بار سنگین دیگر توان ادامه ندارم و با بال بشکسته توان پرواز...
پروردگارا تو خوب خدايي ميكني اما من حسرت يك روز بندگي تو را به دل دارم...
مولاي من در مناجات هاي شبانه كه مرا به خلوت راه مي دهي ميفهمم كه چقدر به خود ظلم كردم و از تو دور ماندم,از شدت دلتنگي لبريز ميشوم و آن هنگام است كه دست كريمانه ات را احساس ميكنم و چنان آرامشي وجودم را فرا ميگيرد كه تمام عمرم را با حلاوت آن لحظه مبادله نميكنم...
الهي زدني فيك تحيرا

پ.ن: سلام به دوستان بزرگوار . ميلاد كريم اهل بيت عليه السلام مبارك.
پ.ن:متن هاي سبز احاديث قدسي هستند  که با شبهای عاشقانه و ساعات دلدادگی این ماه هم همخوانی دارد
پ.ن:فرصت داشتین وبلاگ دیگه ام رو هم سر بزنید به روزه:شهرزيست.بلاگفا

+ نوشته شده توسط ارمیا در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت 11:55 |

يا سيدي،شايد مرا از درگاهت راندي و از خدمتت به دور كردي... يا شايد ديده اي كه من حقت را سبك

شماردم ، پس دورم كردي...يا شايد ديده اي كه از تو رويگردان شدم و تو بدم داشتي...يا شايد مرا در

مقام دروغگويان يافتي و دورم انداختي...يا شايد ديده اي كه شكرگزار نعمت هايت نيستم پس مرا محروم

ساخته اي...يا شايد مرا در مجالس علماء نيافتي پس خارم داشتي...يا شايد ديدي كه از غافلانم پس

مرا در رحمتت نااميد كردي...يا شايد ديده اي كه هم انس مجالس بيهود گانم و مرا با انها گذاشتي...يا

شايد دوست نداشتي دعايم را بشنوي و دورم كردي...يا شايد به جرم و گناهم كيفرم دادي...يا شايد به كم شرميم از تو مجازاتم كردي...
من پناهنده ام به فضلت و به انچه از گذشتت وعده دادي اميد دارم و خدايا فضل تو بسيار وسيعتر از انست كه مرا با كردارم مقايسه كني و يا به خطايم مرا بلغزاني...

...منم كسي كه به آقاي خود جسارت كردم...منم كه جبار آسمان را نافرماني كردم...منم كه

مهلتم دادي و به خود نيامدم...و بر من پوشاندي اما من شرم نكردم...و كردارم نافرماني بود و از

حد گذراندم...
...خدايا به عذابت اعتراض ندارم و به تهديداتت سست نگيرم... ولي خطايي رخ داده

است... و نفسم برايم حيله كرده است... و هوايم غالب گشته است... و بدبختي ام به من كمك

كرده... و پرده پوشي تو مغرورم ساخته... تا من در نافرماني تو كوشش كنم ...

سوگند به عزتت اگر مرا از خود دور كني از درگاهت جدا نمي شوم...
بنده جز به سوي آقا و سرپرستش بسوي كه پناه برد...


ماه دلدادگی بنده به معبود رسید

بر سر سفره شاهانه،گدا آمده است

ای که دلخسته ز وسواس شیاطین هستی

دل قوی دار ، بشارت زسماء آمده است

رفت بی عفتی و هرزه گی و بدبختی

ای گنه پیشه بیا،ماه حیا آمده است

ماه دل کندن از مجلس باطل آمد

ماه هم محفلی با علما آمده است

دل بیمار بیا مژده طبیب آمده است

دردمندانه بیا،اذن شفا آمده است

حضرت دوست در این ماه تماشا دارد

یار در جلوه سرِ کوی وفا آمده است

آن سفر کرده که سالیست ازو بی خبریم

بحر شادی دل اهل بکاء آمده است

بی حالِ انتظار ، دعا مستجاب نیست/ آری دعای منتظران پر اثر شود

با عشق یار حال مناجات می دهند / بی مِهر او نماز و دعا بی اثر شود


پ.ن:فراز هايي از دعاي ابوحمزه ثمالي؛اين دعا رو اگر شده يكبار ترجمش رو بخونين نهايت عشقبازي با معبوده

پ.ن:این شعر هم پیشکش دل نازنین مولا...با عشق یار حال مناجات می دهند...

پ.ن:هر شب تو حرم به ياد تمام دوستان وبلاگي هستم شما هم ما رو نفراموشيد

پ.ن:لوگوی وبلاگ رو هم رمضانی کردم

+ نوشته شده توسط ارمیا در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 18:13 |